محصولات، دورهها، داشبوردها و مقالات را در لحظه پیدا کنید
وقتی از «شکاف رفاهی» در شهرها صحبت میکنیم، یکی از سادهترین و در عین حال گویاترین راهها این است که ببینیم فاصله مصرف و هزینهکرد گروههای بالا و پایین جامعه چقدر است. دادهای که در فایل شما آمده، دقیقاً همین تصویر را میسازد: نسبت هزینه گروههای پرهزینهتر به گروههای کمهزینهتر در مناطق شهری ایران، آن هم در سه مقیاس ۱۰٪، ۲۰٪ و ۴۰٪.این شاخصها کمک میکنند بفهمیم آیا شهرها در طول زمان به سمت همگرایی مصرف حرکت کردهاند یا شکافها پایدار مانده یا دوباره تقویت شده است.
سه نسبت اصلی داریم:
برداشت عددی خیلی روشن است. مثلاً اگر نسبت ۱۰٪ به ۱۰٪ در یک سال برابر ۱۱٫۱۴۰ باشد، یعنی متوسط هزینهکرد ۱۰٪ بالای جامعه شهری حدود ۱۱٫۱۴۰ برابر ۱۰٪ پایین جامعه شهری است. هرچه این نسبت بزرگتر باشد، شکاف مصرفی بیشتر است و هرچه کوچکتر باشد، فاصله کمتر شده است.
در مقایسه ابتدا و انتهای سری زمانی، سطح شکاف بهطور کلی کاهش یافته است. از ۱۳۶۳ تا ۱۴۰۳:
نسبت ۱۰٪ به ۱۰٪ حدود ۲۴٫۰۱۶٪ کمتر شده
نسبت ۲۰٪ به ۲۰٪ حدود ۲۱٫۲۲۹٪ کمتر شده
نسبت ۴۰٪ به ۴۰٪ حدود ۱۵٫۹۱۵٪ کمتر شده
سالهایی که با علامت ستاره مشخص شدهاند «غیر وزنی» هستند: ۱۳۶۳، ۱۳۶۴، ۱۳۶۶، ۱۳۷۰، ۱۳۷۱، ۱۳۷۳، ۱۳۷۴، ۱۳۷۵.
معنایش این است که در تحلیل روندهای بلندمدت، بهتر است روی جهت کلی حرکت و نقاط عطف تمرکز کنیم و برای مقایسههای خیلی ریز سالبهسال در این سالها محافظهکار باشیم.
دادهها در شروع سری زمانی، یک شکاف نسبتاً بزرگ را نشان میدهند. بهصورت نمونه در سال ۱۳۶۳ نسبت ۱۰٪ به ۱۰٪ برابر ۱۴٫۶۶۱ ثبت شده است. سپس شکاف در سال ۱۳۶۶ به اوج کل دوره میرسد یعنی ۱۷٫۵۵۸.
اما نکته مهمتر این است که بلافاصله در ۱۳۶۷ سقوط تند دیده میشود و نسبت ۱۰٪ به ۱۰٪ به ۱۴٫۷۳۹ میرسد. این تغییرات تند در ابتدای سری زمانی یعنی توزیع هزینه در شهرها در آن سالها «پایدار و یکنواخت» نبوده و شوکها یا تغییرات ساختاری میتوانستهاند روی فاصله گروهها اثر محسوس بگذارند.
در مسیر بلندمدت، دادهها یک حرکت کلی به سمت کاهش شکاف را ثبت کردهاند. این روند نهایتاً در ۱۳۹۲ به کمترین مقدار کل دوره میرسد: ۹٫۵۰۸ برای نسبت ۱۰٪ به ۱۰٪.
یک نقطه قابل توجه در این مسیر، حوالی ۱۳۹۰ است که نسبت ۱۰٪ به ۱۰٪ به ۱۰٫۱۶۹ میرسد و سپس در ۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ باز هم پایینتر میآید. از نگاه تحلیلی، این بخش از سری زمانی نشان میدهد «فاصله نسبی مصرف» بین بالا و پایین در شهرها نسبت به دهههای قبل کمتر شده است.
بعد از کف ۱۳۹۲، شاخصها دوباره کمی بالاتر میروند. نمونه روشن آن رشد تا سال ۱۳۹۷ است که نسبت ۱۰٪ به ۱۰٪ به ۱۲٫۴۳۷ میرسد.
در سالهای پایانی سری، نوسان ملایم ادامه دارد:
این یعنی در دهه ۱۴۰۰، شکاف «نه جهشی و انفجاری»، بلکه بیشتر «نوسانی و قابل پیگیری» بوده است
خواندن فقط نسبت ۱۰٪ به ۱۰٪، روی فاصله دو سر توزیع حساس است و معمولاً «تندتر» واکنش نشان میدهد. اما نسبتهای ۲۰٪ و ۴۰٪ کمک میکنند بفهمیم آیا شکاف فقط در قله و کف اتفاق میافتد یا در لایههای گستردهتر هم توزیع هزینه تغییر کرده است.
برای مثال در سال ۱۴۰۳:
این سه عدد کنار هم یک پیام دارند: هرچه دامنه جمعیت را بزرگتر میگیریم، نسبت کوچکتر میشود. یعنی بخش مهمی از شکاف، در فاصله «بالا و پایینِ شدید» پررنگتر است تا در مقیاسهای گستردهتر.
اگر شما در حال تحلیل اقتصاد شهری، سیاستگذاری اجتماعی یا حتی طراحی محصول و قیمتگذاری هستید، این نسبتها یک پیام کاربردی دارند: بازار شهری ایران در طول زمان کاملاً یکدست نبوده و «قطبی شدن سبد مصرف» میتواند در بعضی دورهها تشدید یا تضعیف شود.
برای اینکه این تحلیلها را عملیتر کنید، پیشنهاد میکنم همزمان از دادههای مکمل در SData استفاده شود، مثل:
دادهها یک روایت روشن از شکاف مصرف شهری در ایران ارائه میدهد:
در جمع بندی کلی، نسبتهای ۱۰٪، ۲۰٪ و ۴۰٪ نشان میدهند شکاف مصرف شهری همچنان معنیدار است، اما شدت آن نسبت به ابتدای دوره کمتر شده و برای تحلیلهای بازار، سیاستگذاری هدفمند و طراحی سبد محصولات، یک شاخص پایه و قابل اتکا محسوب میشود.